تبليغاتX
روزنه جغرافیایی
 
بین همه عشقهای دنیا عشق است ابوالفضل
 

زابل تو را سلام مي‌گويم كه به منزلت كعبه و سجده‌‌ گاه مني.

تو را كعبه مي‌خوانم كه در ذرات خاك خويش بس قصه‌هاي  كهن به يادم مي‌آوري و مرا وا مي‌داري كه مرغابي تيز بال نيزار تو باشم و به حسرت مرغابيان جولانگر آسمان شفاف تو از جان خويش دريغ ندارم.

تو را مي‌ستايم كه يادگار رستمي ، تو را به تمديح باز مي خوانم كه قصه پرداز حماسه يعقوبي و فرخي را الهام مي‌بخشي.

تو را مي خوانم كه در آسمان سرزمين كيانيان از دير باز مي درخشي؛ تو آفتابي، ‌آفتابي به گرمي نيمروز؛ آفتابي كه از گرمي وجود خويش فرخي را در التهاب مي‌سوزاند. با ياد تو فردوسي را به ياد مي‌آورم كه از ميان زوزه‌هاي وهم‌ ناك باد تو شيهه رخش را مي‌شنود و به شرح حماسه مي‌پردازد.

تو را به ياد مي آورم كه قصه پرداز كهن سال تاريخي و بازگوينده سنت هاي ديرين.

تو را به ياد مي‌آورم كه  اينك خاك تو به غرور رخش در صحنه تاريخ پيش مي‌تازد و مردمت را به شيوه اسلاف به سوي سنت بي آلايش‌شان به پيش مي‌برد.

تو را مي خوانم كه در ذرات خاكت هنوز هرم خاكستر آتشكده‌هاي مقدس باقي است.

تو را مي خوانم زابل، كه گاه چون پره‌هاي  سيري ناپذير آسياب آبي جوينده آبي و گاه با لبريز شدن نهرهاي كوچك و بزرگ لب از آب خواهي فرو مي‌بندي.

  نوشته شده در  جمعه چهارم مرداد 1387ساعت 3:29 بعد از ظهر  توسط علیرضا خیاطی  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM