بین همه عشقهای دنیا عشق است ابوالفضل |
تو مثل راز پاييزي و من رنگ زمستانم
چگونه دل اسيرت شد قسم به شب نمي دانم
تو مثل شمعداني ها پر از رازي و زيبايي
و من در پيش چشمان تو مشتي خاك گلدانم
تو دريايي تريني ، آبي و آرام و بي پايان
و من موج گرفتاري اسير دست طوفانم
تو مثل آسماني مهربان و آبي و شفاف
و من در آرزوي قطره هاي پاك بارانم
نمي دانم چه بايد كرد با اين روح آشفته
به فريادم برس اي عشق من امشب پريشانم
به نام خداوند بخشش و ايثار
بـه وقت گـل شدم از تـوبـه شراب خـجل
كـه كـس مـبـاد ز كـردار نـاصواب خـجـل
صلاح ما همه دام ره است و مـن زين بحث
نيـم ز شاهد و ساقـي بـه هيـچ بـاب خـجل
بـود كـه يـار نـرنـجـد ز ما بـه خـلق كريم
كـه از سوال ملـوليـم و از جواب خـجـل
ز خـون كـه رفت شـب دوش از سراچه چشم
شـديـم در نـظـر ره روان خـواب خـجـل
رواست نـرگس مسـت ار فـكنـد سر در پيش
كـه شـد ز شيـوه آن چشم پـر عـتـاب خجل
تويـي كـه خوب تري ز آفتاب و شكـر خدا
كـه نيستـم ز تـو در روي آفـتـاب خـجـل
حجاب ظلمت از آن بست آب خضر كه گشت
ز شعر حافظ و آن طبع هم چـو آب خجـل
نميدونم هدفم از نوشتن اين شعر چيه ولي همين قدر ميدونم كه توي اين شعر يه دنيا حرف وجود داره ميخوام دونه دونه برام بگيد از اين شعر چه برداشتي ميكنيد.
سبز باشيد و موفق
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|